توسط:.........
سلام.
مادربزرگی دارم که یه جورایی تموم زندگیمه ... هم زندگی من و هم پسر هاش و باقی نوه ها ................... امسال فهمیدم خیلی افسرده شده ..................... مشکل زندگی تو شهرستان براش اینه که یکم زندگیه تو شهر شهرستان یکنواخته و افسرده ............. خلاصه از کسالت این شهر هرچی بگم کم گفتم و این کسالت هرکسی و که چند روز در این شهر ساکن بشه می گیره ................... پا درد. دست درد، بی انگیزگی و.... ................ میخوام بیارمش اینجا ببرمش کاردرمانی و توانبخشی تا دوباره قدرتش و بدست بیاره ............................................ میشه راهنماییم کنید ......................
پاسخ:
سلام. ماجرا را کامل تعریف کردید ممنونم. با اجازه تان خلاصه ای از آن را منتشر کردم. چه نوه با محبتی هستید خوشا به حال مادربزرگ تان
پیشنهاد می کنم که مراکز روزانه ای که برای سالمندان وجود داره برن واسه روحشون خیلی کمک کننده است و سالمندان راضی اند، مراکزی که افراد بالای شصت سال دور هم جمع میشن، روانشناس دارن فیزیوتراپ دارن، ورزش میکنن و خیلی کارای دیگه ....
توسط» ....
مرسی از لطفتون
همین روز هاست که بیارمشون تهران
اما مطمئن هستید که روان شناس برای سالمندان کاربرد مثبتی داره یکم هضمش برام سخته...
پاسخ:
نمی توانم قاطعانه بگویم .... تجربه ام در این خصوص کم است اما سالمندانی که دور هم جمع می شوند و حرف و صحبت و سرگرمی دارند معمولا اوضاع و احوال بهتری دارند
توسط: نوه ی مامان بزرگ
نوه ی مامان بزرگ:
بله با شما موافقم جمع سالمندان برای ما هم شیرینه چه برسه به خودشون
در مورد روان شناسی هم سعی می کنم از روان شناس خودم که فکر می کنم خانم با تجربه ای هم هستند کمک بگیرم
خرداد 95
توسط: نوه هستم
سلام . حدود دو هفته است که مادر یزرگ را به تهران آورده ام هر روز بعد از ظهر با هم به پیاده روی می ریم و از ده دقیقه به دو تایم بیست دقیقه ای رسیدیم
در ضمن هر روز وعده ی ناهار یا شام به عهده ی مادر یزرگه که البته من یا خواهرم میشیم دستیارش
هر از گاهی هم دوتایی ظرف هارو می شوریم
هر دو سه روز یک بار هم میبرمشون خونه ی خواهر زاده اش که توی خونه خیاطی می کنه و مادر بزرگ یکم بهشون کمک میکنه ... کارهای پیش پا افتاده
شام و هم خانوادگی رو بام خونه مون که بهار خوابش کردیم می خوریم
و قبل از خواب من یه طرفش می خوابم و خواهرم طرف دیگه اش و یه یک ساعتی انقدر می خندونمش که بیهوش میشه ....خدا منو ببخشه خیییلی غیبت میکنم
خیلی حالش بهتر شده و الان نشسته کنارم و از چیزایی که مینویسم سر در نمیارهخخخخخ
مامانی عاشقتم از ته دل
مرسی از شما خواستم فقط گزارشی داده باشم
پاسخ:
کاردرمان واقعی شما هستید و یک نوه واقعی .... من نمیتونم مادربزرگم را بخندانم ... کاری که شما موفق شدید ....
توسط: نوه
مرسی از انگیزه ای که بهم دادید
برام دعا کنید چند ماه دیگه منم مثل شما پشت میز های دانشکده توانبخشی بشینم مخصوصا کاردمانی مخصوصا علوم پزشکی ایران
با نام خداوند مهربان و با سلام و احترام،